آرشيو

نويسندگان


درباره ما
مسعود ٍ <-BlogAbout->
ایمیل : masuodrozveh@yahoo.com




کلمات کليدي

ارسال مطلب توسط مسعود در تاريخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391, 11:40


آینده:

یـک زن تــا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مردتا زمانیـکـه ازدواج نـــکرده هــــرگز نگران آینده نخواهد بود.

موفقیت:

یــک مرد موفق کسی است که بیشتر از آنچه هـمــسرش خرج میکند درآمد داشته باشد. یک زن موفق کسی است که بتواند چنین مردی را پیدا کند.

ازدواج:

یک زن به امید اینکه شوهرش تغییر کند با او ازدواج میکند ولی تغییر نمیکند. یک مــرد به این امید با همسرش ازدواج میکند که تغییر نکند، ولی تغییر میکند.

روابط:

اول از همه، یک مرد یک رابطه را یک رابطه بحساب نمی آورد. وقتی رابطه ای تمام میشود، زن شروع به گریه نموده و سفره دلش را برای دوستان دخترش میگشاید و نیز شعری با عنوان همه مرد ها نادانند" می سراید. سپس به ادامه زندگیش میپردازد.

 

مرد هنگام جدایی اندکی مشکلاتش بیشتر است. 6 ماه پس از جدایی ساعت 3 نیمه شب یک پنجشنبه، تلفن میزند و میگوید: فقط میخواستم بدونی که زندگیمو از بین بردی، هیچوت نمی بخشمت، ازت متنفرم، تو یه دیوانه ای، ولی میخوام بدونی باز هم یه فرصتی برامون باقی مونده. نام این کار تماس تلفنی ازت متنفرم/عاشقتم است که 99 درصد مردان حداقل یک بار آنرا انجام میدهند. برخی کلاسهای مشاوره ای مخصوص مردان برای رها شدن از این نیاز تشکیل میشود که معمولا تاثیری در بر ندارند.

بلوغ:

زنان بسیار سریعتر از مردان بالغ میشوند. اغلب دختران 17 ساله میتوانند مانند یک انسان بالغ رفتار کنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم کودکانه بسر برده و رفتارهای ناپخته دارند. به همین دلیل است که اکثر دوستی های دوران دبیرستان به ندرت سرانجام پیدا میکنند.

فیلم کمدی:

فرض کنید چند زن و مرد در اتاقی نشته اند و ناگهان سریال  نقطه چین شروع می شود. مردها فورا هیجان زده شده و شروع به خنده و همهمه میکنند، و حتی ممکن است ادای بامشاد را نیز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شکایت منتظر تمام شدنش میشوند.

دست خط:

مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به "ی" ها و "ن" ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد ترکتان کند، در انتهای یادداشت یک شکلک در انتها آن میکشد.

حمام:

یک مرد حداکثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند.

خواروبار:

یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسه می خرد.

بیرون رفتن:

وقتی مردی میگوید که برای بیرون رفتن حاظر است، یعنی برای بیرون رفتن حاظر است. وقتی زنی میگوید که برای بیرون رفتن حاظر است، یعنی 4 ساعت بعد وقتی آرایشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:

زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب میکنند.

آینه:

مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چک میکنند. زنان بامزه اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید میکنند -- آینه، قاشق، پنجره های فروشگاه، برشته کننده ها، سر طاس آقای زلفیان...

تلفن:

مردان تلفن را به عنوان یک وسیله ارتباطی برای ارسال پیامهای کوتاه و ضروری به دیگران در نظر میگیرند. یک زن و دوستش می توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت کنند.

آدرس یابی:

وقتی یک زن در حال رانندگی احساس میکند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف کرده و از کسی که وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند و چیزهایی شبیه این میگویند: "فکر کنم یه راه بهتر پیدا کردم،" و "میدونم که باید همین نزدیکی باشه، اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم."

پذیرش اشتباه:

زنان بعضی اوقات قبول میکنند که اشتباه کردند. آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته 25 قرن پیش از دنیا رفته است.

فرزند:

یک زن همه چیز را در مورد فرزندش می داند: قرارهای دکتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیک و صمیمی، قرارهای رمانتیک، غذاهای مورد علاقه، اسرار، آرزوها و رویاها. یک مرد بطور سربسته و مبهم فقط میداند برخی افراد کم سن و سال هم در خانه زندگی میکنند.

لباس شیک پوشیدن:

یک زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گلهای باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی لباس شیک می پوشد. یک مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن میکند.

شستن لباسها:

زنان هر چند روز یک بار لباسهایشان را میشویند. مردها تک تک لباس های موجود در کمد، حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیکه لباس تمیزی باقی نماند، یک لباس کثیف بر تن نموده و کوه ایجاد شده از لباسهای چرک خود را با آژانس به خشک شویی منتقل میکنند.

عروسی:

هنگام یاد کردن از عروسی ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت میکنند، مردان درباره "میهمانی های دوران مجردی.

اسباب بازی:

دختران کوچک عاشق عروسک بازی هستند و وقتی به سن 11 یا 12 سالگی میرسند علاقه شان را از دست میدهند. مردان هیچگاه از فکر اسباب بازی رها نمیشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازی هایشان نیز گران قیمت تر و پیچیده تر میشوند.

 

نمونه های از اسباب بازیهای مردان: تلویزیون های مینیاتوری و کوچک، تلفن های عمومی مخلوط کن و آب میوه گیری، اکولایزرهای گرافیکی، آدم آهنی های کنترلی، گیمهای ویدئویی، هر چیزی که روشن و خاموش شده، سر و صدا کند و حداقل برای کار کردن به شش باتری نیاز داشته باشد.

گل و گیاه:

یک زن از شوهرش میخواهد وقتی مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب میدهد. زن پنج روز بعد به خانه ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمیگردد. کسی نمیداند چرا این اتفاق افتاده است.

سبیل:

بعضی از مردان مانند هرکول پوآرو با سیبیل خوش تیپ میشوند. هیچ زنی وجود ندارد که با سبیل زیبا بنظر برسد.

اسامی مستعار:

اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را گودزیلا، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد.

پرداخت صورتحساب میز:

وقتی صورتحساب را می آورند، با اینکه کلا 15هزار تومان شده، بابک، سامان، آرش و مهرداد هر کدام 10 هزار تومان روی میز میگذارند. وقتی دختران صورتحساب را دریافت میکنند، ماشین حسابهای جیبی خود را بیرون می آورند.


پول:

یک مرد 2000 هزار تومان برای یک جنس 1000 تومانی مورد نیازش می پردازد. یک زن 1000 تومان برای یک جنس 2000 تومانی که نیازی به آن ندارد می پردازد.

بگو مگوها:

حرف آخر را در جر و بحث ها زنان میزنند. هر چیزی که یک مرد بعد از آن بگوید، شروع یک بگو مگوی دیگر خواهد بود.





دسته بندي :

ارسال مطلب توسط مسعود در تاريخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391, 11:37


چهل کاری که دختر ها نمی توانند انجام بدهند
 
۱- چیزی در مورد ماشین فهمیدن ، البته به جز رنگش …

۲- درک مضمون اصلی یک فیلم هنری

۳- ۲۴ ساعت رو بدون فرستادن sms زندگی کردن …
 
۴- بلند کردن چیزی

۵- پرتاب کردن

۶- پارک کردن

۷- خواندن نقشه

۸- دزدی کردن از بانک

۹- آرام و ساکت جایی نشستن

۱۰- بیلیارد بازی کردن

۱۱- پول شام رو حساب کردن

۱۲- مشاجره کردن بدون داد کشیدن

۱۳- مواخذه شدن بدون گریه کردن

۱۴- رد شدن از جلوی مغازه کفش فروشی

۱۵- نظر ندادن در مورد لباس یک غریبه

۱۶- کمتر از بیست دقیقه داخل یک دستشویی بودن

۱۷- دنده ماشین را با انگشت عوض کردن

۱۸- راه انداختن درست یک ویدئو

۱۹- تماشای یک فیلم جنگی

۲۰- انتخاب سریع یک فیلم

۲۱- ایستاده جیش کردن

۲۲- ندیدن فیلم هندی

۲۳- غیبت نکردن

۲۴- فحش ناموسی دادن

۲۵- نرقصیدن موقع شنیدن یک آهنگ شاد

۲۶- آرایش نکردن

۲۷- لاک نزدن

۲۸- صحبت نکردن وقتی که باید ساکت باشن

۲۹- سیگار برگ و یا چپق کشیدن

۳۰- درک کردن شوهر وقتی اعصابش خورده

۳۱- گریه کردن بدون آبریزش بینی

۳۲- غذا پختن بدون تماشای تلویزیون

۳۳- تماشای اخبار و خوندن روزنامه

۳۴- نق نزدن

۳۵- لگد زدن

۳۶- از سن بیست و پنج سالگی رد شدن

۳۷- اخ تف کردن

۳۹- خواستگاری رفتن

۴۰- از همه مهمتر موارد بالا رو قبول کردن





دسته بندي :

ارسال مطلب توسط مسعود در تاريخ شنبه ششم فروردین 1390, 12:2


 

 

 





دسته بندي :

ارسال مطلب توسط مسعود در تاريخ یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389, 19:38


زندگي چيست ؟

زندگي چيست ؟اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم  اگه عشق نيست چرا عاشقيم ؟

حق و باطل
اگر در صحنه حق و باطل نيستي، اگر شاهد عصر خودت و شهيد حق بر باطل نيستي، هر جا كه ميخواهي باش. چه به شراب نشسته و چه به نماز ايستاده. هر دو يكيست

قضاوت
اي خداي بزرگ به من كمك كن تا وقتي مي خواهم درباره ي راه رفتن كسي قضاوت كنم, كمي با كفش هاي او راه بروم

انسانيت
انسان بيش از زندگي است ؛ آنجا كه هستي پايان مي يابد،او ادامه مي يابد

بگذار تا شيطنت عشق...
خدايا اضطراب هاي بزرگ غم هاي ارجمند و حيرت هاي عظيم بر روح ام عطا كن و لذت ها را به بندگان حقيرت ببخش و دردهاي عزيز بر جانم ريز

سلام
در شگفتم كه سلام آغاز هر ديداريست ، ولي در نماز پايان است . شايد اين بدين معناست كه پايان نماز ، آغاز ديدار است 

هست و نيست
در بي كرانه زندگي دو چيز افسونم كرد: آبي اسمان كه مي ببينم و مي دانم نيست و خدايي كه نمي بينم و مي دانم هست

تهمت و دروغ
تهمت و دروغ را دشمن سفارش ميدهد و منافق ميسازد و عوام فريب پخش ميكند وعامي انرا ميپذيرد

چگونه زيستن
خـدايا تـو چگونه زيـسـتـن را به مـن بـياموز مـن خـود چگونه مُـردن را خـواهـم آموخـت

شهرت
خدايا شهرت مني را كه ميخواهم باشم قرباني مني را كه: ميخواهند باشم نكند

اصلاح فكر
زماني مصاحبه گري از معلم صداقت و صميميت دكتر علي شريعتي پرسيد:
به نظر شما چه لباسي را به زن امروز بپوشانيم ؟
دكتر علي شريعتي در جواب گفتند : نميخواهند لباسي بدوزيد و بر تن زن امروز نمائيد . فكر زن را اصلاح كنيد او خود تصميم ميگيرد كه چه لباسي برازنده اوست

آدمي
عده اي مثل قرص جوشانند؛ در ليوان آب كه بياندازيشان طوري غليان كرده و كف مي كنند كه سر مي روند اما كافي است كمي صبر كني بعد مي بيني كه از نصف ليوان هم كمترند

شناخت
حتي خداوند نيز دوست دارد كه بشناسندش نمي خواهد مجهول بماند مجهول ماندن است كه احساس تنهايي را پديد مي آورد و دردبيگانگي و غربت را. مجهول ماندن رنج بزرگ روح آدمي است

انسان
انسان عبارت است از يك ترديد. يك نوسان دائمي. هر كسي يك سراسيمگي بلاتكليف است

مثنوي
احساس مي كنم در اين مثنوي بزرگ طبيعت مصرع هايي ناتماميم . بودنمان انتظار يك بيت شدن

خدا
خداوندا من با تما م كوچكيم يك چيز از تو بيشتر دارم و آن هم خداي است كه من دارم و تو نداري

انديشه
اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه اي را بالا ببري

پشتكار
براي شناكردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهي مرده اي هم ميتواند از طرف جريان آب حركت كند

چهره دل
هر كس بد ما به خلق گويد ما چهره دل نمي خراشيم ما خوبي او به خلق گوييم تا هردو دروغ گفته باشيم

عقل
خدايا هر كه را عقل دادي ، چه ندادي؟ و هر كه را عقل ندادي ، چه دادي؟؟؟

دنيا رو نگه داريد
مي خواستم زندگي كنم ، راهم را بستند
ستايش كردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گريستم ، گفتند بهانه است
خنديدم ، گفتند ديوانه است
دنيا را نگه داريد ، مي خواهم پياده شوم !


زنده بودن
زنده بودن را به بيداري بگذرانيم كه سالها به اجبار خواهيم خفت

حسين
در عجبم از مردمي كه خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي كنند و بر حسيني مي گريند كه آزادانه زيست و آزادانه مرد

حقيقت
انسان مجبور نيست حقايق را بگويد ولي مجبور است چيزي را كه مي گويد حقيقت داشته باشد

معناي زندگي
زندگي چيست ؟ نان . آزادي . فرهنگ . ايمان و دوست داشتن

خوشبختي
براي خوش بخت بودن به هيچ چيز نياز نيست جز به نفهميدن

زندگي چيست؟؟

 دنيا را بد ساخته اند
كسي را كه دوست داري، تو را دوست نمي دارد. كسي كه تو را دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است 
و اين تمام زندگيست
و
زندگي يعني اين...

اي...
اي زينب: نگو در كربلا بر تو چه گذشت! بگو ما چه كنيم؟

خدايا
خدايــــــــــا سرنوشت مرا خير بنويس
تقديري مبارك
تا هرچه را كه تو دير مي خواي زود نخواهم
وهرچه را كه تو زود مي خواي دير نخوام

دوست داشتن
كسي را كه دوستش مي داريد شما را دوست نمي دارد...كسي كه شما را دوست مي دارد شما او را دوست نمي داريد...كسي كه شما دوستش مي داريد و او نيز شما را دوست مي دارد , به رسم و آئين روزگار هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است

مذهب
مذهب شوخي سنگيني بود كه محيط با من كرد و من سال ها مذهبي بودم بدون آنكه خدايي داشته باشم

دوست داشتن
دوست داشتن خيلي بهتر از عشق است. من هيچ گاه دوست داشتن خود را تا بالا ترين قله هاي عشق پايين نمي اورم

ارزش
ارزش انسان به اندازه حرف هايي هست كه براي نگفتن دارد

انسان...
انسان نقطه اي است بين دو بي نهايت . بي نهايت لجن و بي نهايت فرشته .بنگر به طرف كدام يك مي روي

عشق
دكتر شريعتي:من هيچ گاه دوست داشتن خود را تا بالاترين قله هاي عشق پايين نمي آورم...

گناه
بيا گناه كنيم جايي كه خدا نباشد...

انسانيت
انسان به اندازه اي كه برخوردارتر است انسان نيست بلكه انسان به اندازه اي كه خود را نيازمند تر حس مي كند انسان است

حسرت مرگ
خدايا! به من زيستني عطا كن كه در لحظه مرگ بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذشته است حسرت نخورم و مردني عطا كن كه بر بيهودگي اش سوگوار نباشم

خوشبختي
لحظه ها را گذرانديم كه به خوشبختي برسيم؛ غافل از آنكه لحظه ها همان خوشبختي بودند

تنهايي
حتي اگر تنهاترِين تنهايان باشم باز هم خدا با من است.او جبران تمام نداشتن هاي من است...

شرافت
شرافت مرد هم چون بكارت يك دختر است اگر يكبار لكه دار شد ديگر جبران پذير نيست

كمال
انسان به اندازه اي كه به مرحله انسان بودن نزديك مي شود ،احساس تنهايي بيشتري مي كند

عشق  

 عشق مثل قايقي هست كه در اعماق دريا غرق ميشود ولي دوست داشتن
مثل قايقي هست كه رو اين دريا آرام به حركت ادامه ميدهد پس دوست داشته باشيم نه عاشق شويم

هنر
هنر تجلي غريزه آفريدگاري انسان است در برابر هستي كه تجلي آفريدگاري خداست

روح
چقدر روح محتاج فرصتهاست كه در ان هيچكس نباشد

نيايش
پروردگارا به مندايا به من توفيق تلاش در شكست صبر در نوميدي عظمت بي نام دين بي دنيا تو فيق عشق بي هوس،تنهايي در انبوه جمعيت و دوست داشتن بي آنكه دوست بداند عنايت فرما




دسته بندي :

ارسال مطلب توسط مسعود در تاريخ یکشنبه هفدهم بهمن 1389, 16:35


سلام دوست جونام چطورین؟؟؟خوبین؟بازم برگشتم با یه ذره تاخیر دلم واستون یه ذره شده بود.مرسی از اونایی که منو یادشون نرفته بود.یه آپ خوشجل کردم حتما بخونیدش.......... دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد. در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برایش دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد. روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد. دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود. دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد. زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد. ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید. زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟ پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد. چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت. مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟ پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد. مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟ مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم. پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟ پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟ کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود:: (معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.)



دسته بندي :

ارسال مطلب توسط مسعود در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389, 18:33


دوستیهای امروزی دوستی كه بواسطه ردو بدل شدن یه شماره روی كاغذ یا جدیدا روی كارت ویزیت یا تو چت تو تاكسی تو پارك تو سینما تو اتوبوس و هر جا كه بگی شروع میشه از بین چندتا شماره ای كه میدی بالاخره یه آدم بیكار پیدا میشه و از اون چندتا شماره ای كه گرفته شماره ی تو رو انتخاب میكنه و زنگ میزنه .
همه چیزداره شروع میشه میتونه یك شروع خوبی باشه میتونه مسیر زندگی آدمو عوض كنه و آدم خوشبخت بشه یا اینكه بر عكس صدای زنگ تلفن صدای زنگ بدبختی ماست شایدم فقط صداتو بشنوه فقط و فقط برای یكبار باهات حرف بزنه و بعدم بره دنبال كارش یا شایدم یه شماره تلفن دیگه، به هر حال انتظار برای تو به پایان اومده بالاخره یكی پیدا شد كه بهت محل بزاره و باهات تماس بگیره هر نقطه خونه كه باشی با شنیدن صدای تلفن با سرعتی چند برابر سرعت نور خودتو میرسونی پای گوشی تلفن حالا.... یا موبایل .

اگه بچه شهرستانی كه خوب صداتو فورا لهجه تهرونی به خودت میگیری تا اینكه طرف نفهمه كه چقدر ض... هستی همین عوض كردن لهجه نشونه اینه كه تو از اینی كه هستی بدت میاد و دوست داری طور دیگه ای بودی . خوب شروع می كنید به حرف زدن سلام و احوال پرسی چندتا حرف بیخودی دیگه و یه اسم كامبیزی بهش میگی اشكال نداره بعدا اگه قضیه لو رفت خودت راست و ریستش میكنی .

فكر می كنی زرنگی اما غافلی كه طرفتم مثل خودته خلاصه اگه طرف رو جذب كنی یه ، یه ساعتی شایدم بیشتر حرفهای بیخودی بهم میزنید آخر سر طرف میگه خوب دیگه ، تو بهش میگی بازم بهم زنگ میزنی طرفم میگه تا ببینم ( یعنی اینكه باید شماره های دیگروهم امتحان كنه) كاری نداریم خلاصه اینكه دوستی شروع میشه .

آخی اولش چقدر خوبه همش دلت میخواد باهاش حرف بزنی فكر میكنی دیگه از خدا هیچی نمی خوای هرروز بهت زنگ میزنه اولش خیلی واسه هم حرف دارید اما خیلی زود حرفاتون تموم میشه و تبدیل میشه به حرفهای تكراری .

فكر می كنی كه خیلی دوسش داری اگه اون نباشه (وا این حرفا چیه زبونت رو گاز بگیر مگه میشه بدون اون ) زندگی هم نیست انگار دنیا سوراخ شده و فقط همین یه نفر برای تو افتاده پایین حالا چرا چون طرف یه چشم وابرویی با زور لوازم آریشی بهم زده و صداشو كج كرده و خلاصه بهت نگاه كرده و هر روزم داره بهت زنگ میزنه خبر نداری كه این حس فقط وابستگیه و عادت .بعد یه چند وقتی طرف تلفناش كم میشه تو چت جوابتو نمیده باهات كمتر میاد بیرون همشم بهونه میاره آخرشم یه روزیا به كل جوابتو نمیده یا اینكه خیلی راحت بهت میگه ما بدرد هم نمی خوریمو از این حرفا آخ اونروز میخوای خودت رو بكشی هر چی میپرسی چرا جوابی نداره بگه

این وسط تو رو باش كه بی خودی به یه عروسك دلبستی همش تقصیر خودت بود. این از پسراش دختراشم كه اوه اوه تا پسره میبینه دختره بهش وابسته شده میگه عزیزم من نمیتونم جلوی خودمو بگیرم تو مگه منو دوست نداری مگه من و تو مال هم نیسیتم پس خلاصه آخرش اینه كه آقا هوس یه برنامه ای كرده دختره هم كه ... ولش كن اینا شده سرگرمی دختر پسرا و دغدغشون مشكل اینجاست كه این وضعیت پیشرفته شده و به رشد پدیده ازدواجهای ناموفق افزوده شده آخه آدم عاقل كی میرو تو چت دنبال زن بگرده اون دختری كه از تو به راحتی شماره میگیره یا اون پسری كه فقط به خاطر خوشگلی تو بهت شماره میده خوب به صدتا دیگه هم میده نكنه فكر كردی از تو خوشگل تر كسی نیست .

اینم شد انتخاب همسر . قبل از اینكه به كسی پیشنهاد ازدواج بدهید یا پیشنهاد ازدواج كسی رو قبول كنید یا ساده تر قبل از اینكه خودتون ببریدو بدوزید یه سری به دادگاههای خانواده بزنید من نمی گم كه دوستی یك رابطه نادرست است نخیر دوستی بین دختر و پسر اگر در جهت شناخت باشه نه در جهت ارضاء كردن میل جنسی خیلی هم خوبه نمی گم ازدواج بین دخترو پسرای یكه با هم دوست هستند بده نه اتفاقا خیلی هم خوبه اما به شرطی كه در رابطه دوستی به یه سری از شناختها برسید البته مطمئن باشید خودتونم بكشید تا زیر یه سقف نرید به شناخت كامل نیمرسید .

اینكه صبح تا شب بهم بگید دوست دارمو عاشقتم و همدیگرو در آغوش بگیرید تو جاهای خلوت و ... كه نشد دوست داشتن. جالب اینجاست كه كار بر عكسه قبل از ازدواج كه خبری نیست روزی صدبار دوطرف بهم میگن دوست دارم اما بعد از ازدواج هر دو طرف تشنة دوست داشتن هستند .

بارها گفتم بازم میگم دو نفر شاید تا آخر عمر بهترین دوستای روی زمین برای هم باشند اما این دلیل بر این نیست كه بتونند زوج خوبی هم برای هم باشند . من یه چند روز پیش به دعوت یك وكیل به دادگاه خانواده رفته بودم باور كنید یه شخصی كه خودش شاكی بود وقتی فهمید من برای تحقیق اومدم اونجا التماس میكرد كه بنویسم كه به این دوستیها دلنبندید به این سادگی ها فكر نكنید كه همه چیز تموم شده خلاصه طرف دل پری داشت منم تو این پست سعی كردم به صورت ساده مطرح كنم تا هركسی در هر سنی كه هست متوجه منظورم بشه و از واژه های سنگین استفاده نكردم.





دسته بندي :

ارسال مطلب توسط مسعود در تاريخ چهارشنبه هفدهم شهریور 1389, 10:19


تفاوت پسر ها و دختر ها : 2

تجربه نشون داده که روي حرف پسرها نميشه حساب کرد!
تجربه نشون داده که پسرها عمدتا تنوع طلب هستند و خيلي سخت قانع ميشوند!
تجربه نشون داده که پسرها براي رسيدن به چيزي حاضرند دست به هرکاري بزنند!
تجربه نشون داده که پسرها در مورد دوستان همجنس خود هيچ تضميني در مورد رفاقت ندارند!
تجربه نشون داده که پسرها براي ايجاد امنيت براي gf خودشون حاضرند دست به خودکشي‌هاي مصلحتي بزنند! (در حالي که از من هم شنگولترند!)
تجربه نشون داده که پسرها براي عاشق شدن خيلي ساده هستند و راحت گول ميخورند!
تجربه نشون داده که پسرها 90% از دخترها کمتر در مورد چيزي تلاش ميکنند! و نتيجه‌ي بهتري هم ميگيرند! (بخصوص در مورد درس!)
تجربه نشون داده که پسرها اگه در واقعيت به چيزي نرسند شروع به رويا پردازي ميکنند! و در خيال به آن ميرسند!
تجربه نشون داده که پسرها عمدتا (نه همگي) در برخورد اول چهره‌ي ساختگي از خود نشون ميدهند!

ولي در مورد دخترها:

تجربه نشون داده که روي حرف دخترها تا وقتي که پاي پسر ديگري ميون نباشه خيلي ميشه حساب کرد (ولي متاسفانه هميشه پسر ديگري وجود داره!؟)
تجربه نشون داده که دخترها تنوع طلب‌تر از پسرها هستند! (اگه ليست بگيريم! يه پسر اگه خوش شانس باشه روزي 1 شماره ميتونه به يه دختر بده! ولي يه دختر در يک روز شايد 200 تا شماره از پسر بگيره!
تجربه نشون داده که دخترها براي رسيدن به چيزي دست به کار فيزيکي نميزنند! ولي هر کلک يا حقه‌اي که بتونند رو اجرا ميکنند!
تجربه نشون داده که دخترها فقط از روي مصالح خود با دوستان همجنس خود ارتباط دارند (شايد کمبود امکانات!)
تجربه نشون داده که دخترها براي فهميدن دوستي طرف مقابل صحنه سازي‌هاي مصلحتي ميکنند! (در مورد پسرهايي که باعث مزاحمت و رنجش حاج خانوم شده‌اند صحبت ميکنند!)
تجربه نشون داده که دخترها ديرتر به کسي اعتماد ميکنند و بيشتر گول ميزنند تا گول بخورند!
تجربه نشون داده که دخترها بيشتر بخاطر حسادت نسبت به کسي، در مورد کاري تلاش بيشتري ميکنند! (حتي در مورد غيبت کردن!)
تجربه نشون داده که دخترها بيشتر از پسرها از واقعيت فرار ميکنند!
تجربه نشون داده که دخترها در همون برخورد اول استراتژي خود رو در مورد ارتباط با يک پسر تعيين ميکنند! (برخورد يک دختر در بار اول فوق العاده انعطاف پذير است! در حالي که در دفعات بعدي برخورد يک دختر بر حسب شناختي است که از همون برخورد اول بدست آورده!؟ حتي اگر اين شناخت ناقص باشد!)





دسته بندي :

ارسال مطلب توسط مسعود در تاريخ یکشنبه چهاردهم شهریور 1389, 22:39


هوسبازان در لباس عاشق پیشه

یه زمانی می شد از چشمای یه پسر یا دختر فهمید که عشق که ازش دم می زنن

حقیقت داره یا طرف داره فیلم می سازه  ولی الان این موضوع تبدیل شده به معظل عمومی

یعنی حتی خونواده ها یی که ادعای فهم وتجربه می کنن وبه پسرو دخترشون به

چشم بچه نگاه می کنن و خودشونو شیخ العقلا می بینن هم نمی تونن تشخیص بدن

چون گرگهای آدم نما توی این دوره زمونه خفن زیاد شدن

حتما نباید گرگ آدم نما به ظاهر یه مرد در بیاد

خیلی از خانومهائی که سنگ بزرگی بنام مهریه  سنگین جلوی پای یه پسر می زارن

می تونه همون گرگ مورد بحث باشه که همه مردا رو گرگ می دونن 

در حالی که این دختر خانمها تصور می کنن که با مهریه سنگین می تونن یه پسر رو تا ابد مال خودشون کنن

که واسه اینم یه مثال مشتی دارم که شاه نداره

یکی از بروبچ الاف بیکارو دوله که سن ازدواجش گذشته و هوس کرده در سن ?? سالگی زن بگیره

البته به زور داس و چکش مامان خانومش و تهدید باباش

می ره خواستگاری دختر خانومی که  





دسته بندي :

ارسال مطلب توسط مسعود در تاريخ شنبه سیزدهم شهریور 1389, 23:21


دوستي هاي خياباني دختر و پسر

[mail]
 

دوستي هاي خياباني بين دختر و پسر ايراني را چگونه تجزيه و تحليل مي کنيد؟
به طور کلي، در آغاز نوجواني به علت بيداري غرايز و شدت حالات هيجاني، گرايش دختران و پسران به دوستي با جنس مخالف بيشتر مي شود. داشتن دوست، اعتماد به خود را تأييد و تقويت مي کند و نيازهاي عاطفي و احساسي را تا حدي تأمين مي نمايد؛ و در صورتي که پيوند دوستي گسسته شود، شخص نسبت به ارزش هاي وجودي خود دچار شک و ترديد مي شود.

بعضي از پسران ايراني، داشتن دوست دختر را نوعي محبوبيت، قدرت اجتماعي و موفقيت براي خود محسوب مي کنند و در شرايطي که توانايي تشکيل خانواده از طريق ازدواج را ندارند، عده اي از آنان، نيازهاي جنسي و عاطفي خود را از طريق دوستي هاي افراطي برطرف مي نمايند. متقابلاً برخي دختران ارتباط با پسران را نوعي جذابيت براي خود تلقي مي کنند، و متأسفانه اکثر قريب به اتفاق اين دختران تصور مي کنند که اين دوستي ها به ازدواج منتهي مي شوند.

ادامه مطلب

اصولاً تحول عاطفي دختران متفاوت از پسران است. پسران نسبت به جنبه غريزي تخيلات خود غافل باقي نمي مانند، اما دختران در اين دوستي ها معمولاً به دنبال عشق آرماني و رمانتيک هستند. آنها اين عشق را آسماني و پاک مي دانند و خيانت در آن را گناهي بخشش ناپذير مي شمارند. با اين توصيف، دوستي هاي دختر و پسر ايراني کمي شباهت به دوستي موش و گربه دارد.

پسر جوان در جست و جوي لذت هاي جنسي خود با وعده هاي فريبنده و دروغين، دختر جوان را تسليم خواسته هاي خود مي کند. پس از مدتي روابط نامشروع، و در پي آن تسليم نشدن پسر براي ازدواج، دختر جوان دچار آسيب رواني مي شود و احساس افسردگي ، پوچي و بي ارزشي مي کند. متأسفانه در فرهنگ ايرانيان، آسيب هاي اجتماعي، تربيتي و رواني چنين دوستي هايي بيشتر متوجه دختران است و مرد ايراني بدون هيچ گونه محدوديتي، تجربه هاي متنوع اين دوستي ها را پشت سر مي گذارد. اما دختر ايراني، اگر يک نمونه چنين دوستي با جنس مخالف را تجربه کند، تا پايان عمر، شأن و حرمت خويش را از ديدگاه خانواده و جامعه از دست مي دهد و برچسب ناشايست بودن را با خود حمل مي کند و آثار سوء اين تجربهِ منفي پس از ازدواج هم به نوعي در زندگي اش نمايان مي شود.

دوستي هاي خياباني، عاري از شکوفايي محبت و عشق واقعي است و بيشتر يک پيوند غريزي است. اگر هم به ازدواج منتهي شود پشتوانه عشق و محبت ندارد و چنين ازدواجي دوام پيدا نمي کند؛ زيرا پسر و دختر جوان بيشتر شريک لذت هاي جنسي يکديگر بوده اند و زندگي واقعي پس از ازدواج امري فراتر از ارضاي غرايز جنسي است. در تجربهِ اين دوستي ها، فرصتي براي انتخاب و شناخت صحيح يکديگر به وجود نمي آيد، زيرا در اوج هيجانات ناشي از غرايز جنسي، افراد نمي توانند عاقلانه و آگاهانه يکديگر را بشناسند و انتخاب کنند. اگر هم اجباراً ازدواجي صورت گيرد، پس از مدتي کوتاه به جدايي و طلاق منتهي مي شود.لطفاً در مورد آينده اين دوستي ها بيشتر توضيح دهيد.

متأسفانه اين دوستي ها بدون شناخت واقعي جنس مخالف و براساس هيجانات و احساسات سطحي و زودگذر شکل مي گيرد و حاصل آنها بروز رفتارهاي نادرست و روابط نامشروع است که در اين روابط ، بازنده اصلي و هميشگي غالباً دختران جوان هستند؛ دختراني که با نهايت سادگي، زيبايي، لطافت و ظرافتي را که خدا به آنها امانت داده، در اختيار کسي مي گذارند که در خيانت کردن به امانت مهارت دارد. دختران جوان باور نمي کنند که چنين پسراني معمولاً تنوع طلب هستند. و پس از مدتي کوتاه، سراغ طعمه اي ديگر مي روند و همه وعده هاي به ظاهر عاشقانه را فراموش مي کنند. آينده اين دختران به دو صورت قابل تصور و پيش بيني است:

?? دختر جوان و آسيب خورده پس از يک تجربه دوستي خياباني، براي هميشه درس عبرت مي گيرد؛ به ارزش وجودي خود پي مي برد و اين دوستي ها را رها مي کند.

?? دختر جوان و و آسيب خورده تا حد وسيله اي براي ارضاي جنسي نزول مي کند؛ و در عين حال چنين مي پندارد که با اين عمل به محيط و به خانواده خود دهن کجي کرده و آزادي به دست آورده است. در حالي که اين اعمال برخلاف تصور او و ديگران، بيانگر آزادي زن نيست، و سرانجام آن پشيماني و از دست دادن سلامت تن و روان خواهد بود. چنين دختري با اراده خود، به سادگي و به ارزاني و فراواني، تمام هستي و وجودش را در اختيار گرگ هاي درنده و طمعکار جامعه قرار مي دهد و با دست خود، علف هاي هرز و ميکروب هاي کشنده را تقويت مي کند.

دوستي هاي خياباني تحت تأثير چه عواملي شکل مي گيرند و افزايش مي يابند؟

زماني که خانواده و جامعه نقش اساسي خود را جهت ياري دادن به نسل جوان براي يافتن هويت سالم، مثبت، پويا و سازنده به خوبي ايفا نکنند، نسل جوان با آشفتگي هويت و خلاء وجودي مواجه مي شود و براي کاهش اضطراب و رهايي از بحران هويت و سرگشتگي، به اين دوستي ها تن مي دهد. جوان در تصور و توهم خويش، از طريق دوستي با جنس مخالف، مي خواهد به آرامش برسد. او لذت اين دوستي را عامل تسکين براي بحران بي هويتي خويش مي داند.

ناتواني خانواده و جامعه در پاسخگويي صحيح و به موقع به نيازهاي اساسي نسل جوان عامل ديگري جهت شکل گيري دوستي هاي خياباني است. امنيت، احترام، محبت و دوست داشته شدن از جمله نيازهاي رواني انسان است که متأسفانه به دليل سرگرم شدن خانواده ها و جوامع به فراهم ساختن امکانات اقتصادي، اين دو نهاد انسان ساز از هنر عشق ورزيدن و احترام گذاردن به نوجوانان محروم مي شوند.

عامل ديگر، فقر فرهنگي و نشناختن هويت واقعي جنس مخالف است؛ و شايد اين عامل محصول نشناختن قدر خويشتن توسط دختران جوان باشد. اگر دختران به قداست، ارزش، اهميت و کرامت خويش واقف شوند و در مورد جنس مخالف، رفتاري توأم با متانت و بزرگ منشي و بي اعتنايي داشته باشند و به سادگي در برابر خواسته هاي جنس مخالف تسليم نشوند، فرصتي براي انحراف به وجود نمي آيد.

متأسفانه عده اي براي دفاع از حقوق زنان خياباني، اين تفکر غلط را تبليغ مي کنند که «فقر اقتصادي» ريشه اين معضل اجتماعي است؛ اما به نظر مي رسد «فقر و ضعف فرهنگي» بنياد اصلي اين معضل باشد، زيرا برخي از اين عناصر اجتماعي نه تنها فقر اقتصادي را لمس نکرده اند، بلکه کمابيش از رفاه اقتصادي و امکانات فراوان برخوردار بوده اند، ولي نگرش آنها نسبت به وجود انساني خود حقيرانه و پست بوده است. در مقابل، بسياري از زنان پاک و فرهيخته ايراني در نهايت فقر اقتصادي، از نظر فرهنگي کاملاً غني اند و با نهايت عفاف و نجابت، به کارهاي سازنده و مثبت مي پردازند. آنان زندگي خويش را با تلاش و پشتکار به درستي اداره مي کنند و تن به پستي نمي دهند. اما زناني هستند که در اثر فقر فرهنگي و اخلاقي شديد، خود را ارزان مي فروشند، آن هم در شرايطي که هيچ گونه کمبود اقتصادي ندارند و حتي از رفاه بيش از حد برخوردارند. نکته درخور توجه اين است که اگر کسي فقر فرهنگي، فکري و اخلاقي نداشته باشد، به خوبي مي تواند براي رهايي از چنگال فقر اقتصادي، برنامه ريزي کند.

آيا اين دوستي ها به ازدواج منجر مي شود؟

تعداد کمي از اين دوستي ها در شرايط اضطراري و اجباري براي خروج از مرز روابط نامشروع، به اجراي تشريفات قانوني ازدواج منتهي مي شود. اين امر در وضعيتي صورت مي گيرد که انتخاب همسر و رعايت معيارهاي ضروري براي زندگي مشترک ، عملاً امکان پذير نيست و دو دوست پس از پشت سر گذاشتن تجربهِ روابط نامشروع، ناگزيرند تن به قانون ازدواج بدهند تا به خانواده و جامعه ثابت کنند که انسان هاي ارزشمندي هستند.

آيا آيندهِ چنين ازدواج هايي قابل پيش بيني است؟

در پاسخ اين سؤال بايد تعريف مشخصي از دوستي و ازدواج به دست آوريم. نخستين امري که در اثر پيوند دوستي مي شکفد، محبت است. متأسفانه دوستي هاي خياباني با هيجانات احساسي ناشي از شدت فعاليت غريزه جنسي آغاز مي شود و چنين ارتباطي از محبت و عشق به معناي واقعي کلمه خالي است. ازدواج پيوند عميق ميان دو انسان براساس مودّت و حُبّ شديد است. دو انساني که واقعيت هاي وجودي يکديگر را پذيرفته اند در برابر يکديگر مسئوليت و تعهد احساس مي کنند و در حق هم دلسوزي، فداکاري و ايثار روا مي دارند.

دوستي هاي خياباني، عاري از شکوفايي محبت و عشق واقعي است و بيشتر يک پيوند غريزي است. اگر هم به ازدواج منتهي شود پشتوانه عشق و محبت ندارد و چنين ازدواجي دوام پيدا نمي کند؛ زيرا پسر و دختر جوان بيشتر شريک لذت هاي جنسي يکديگر بوده اند و زندگي واقعي پس از ازدواج امري فراتر از ارضاي غرايز جنسي است. در تجربهِ اين دوستي ها، فرصتي براي انتخاب و شناخت صحيح يکديگر به وجود نمي آيد، زيرا در اوج هيجانات ناشي از غرايز جنسي، افراد نمي توانند عاقلانه و آگاهانه يکديگر را بشناسند و انتخاب کنند. اگر هم اجباراً ازدواجي صورت گيرد، پس از مدتي کوتاه به جدايي و طلاق منتهي مي شود.

براي پيشگيري از بروز چنين آسيب هاي اجتماعي، چه پيشنهاداتي داريد؟

پيش از هر چيز بايد خانواده ها به نقش حياتي خود در برابر فرزندان آگاه شوند تا بتوانند الگوهاي صحيح رفتاري را به فرزندان ارائه دهند و هويتي سالم و پويا به آنها هديه کنند. والدين بايد به نيازهاي عاطفي و روحي فرزندان و شيوه هاي صحيح پاسخگويي به اين نيازها واقف شوند.

از روش هاي تربيتي مؤثر در اين زمينه مي توان به اين موارد اشاره کرد: تقويت ارزش هاي اخلاقي، معنوي و انساني و سست گردانيدن معيارهاي صرفاً مادي در نظر جوانان، تقويت و توسعه مراکز ورزشي و تفريحي و برنامه ريزي صحيح براي اوقات فراغت جوانان، ارائه خدمات رفاهي و اجتماعي جهت برطرف کردن کمبودهاي عاطفي کودکان و نوجوانان، پرورش احساس عزت نفس و اعتماد به نفس کودک و نوجوان در خانواده و مدرسه، بهسازي وضع خانواده ها از طريق تماس با کارشناسان متخصص در امور خانواده، استفاده از فيلم ها و نوارهاي تربيتي، سالم سازي محيط اجتماعي نوجوانان و از بين بردن تبعيض ميان طبقات جامعه، آموزش مهارت هاي حل مسئله به نوجوانان و نيز شيوه هاي تصميم گيري، آموزش اصول بهداشت رواني به خانواده ها و فرزندان، پرهيز از سخت گيري و تنبيه و همچنين اجتناب از آسان گيري در تربيت فرزندان ، تشويق فرزندان به رعايت تعادل و دوري از بي بندوباري، برقراري احساس امنيت در خانواده و جامعه و جلوگيري از بروز اضطراب در نوجوانان و جوانان.

توصيه شما به نسل جوان ايراني چيست؟

سوء استفاده از جاذبه جنسي عاملي براي انحرافات اخلاقي است. اين امر مانع از آن است که جوان به ارزش انساني خود واقف شود، و کسي که نتواند ارزش انساني خويش را درک کند، به آساني عظمت خويش را فداي لذت هاي پوچ و لحظه اي مي گرداند و اين معامله اي زيانبار است که در بسياري مواقع ضرر آن قابل جبران نيست. عظمت خود را دريابيد.





دسته بندي :

ارسال مطلب توسط مسعود در تاريخ شنبه ششم شهریور 1389, 22:13


سلام به همگی .........حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟

روزه نمازاتون قبول ...

يادتون نره سر افطار مارو هم دعا كنين....

خب حالا میریم سراغ پست امروزمون....

قدیما دخترا جرعت نداشتن جلو پدراشون بدون چادر برن ولی حالا ....

سال 1230
مرد: دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمی شم...
زن: آقا حالا یه غلطی کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...
مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه


سال 1280
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده...
مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال1330
مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ...
مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه

سال1380
مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم...
زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).
مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره...


سال1400
دختر به بابا .دارم بهت می گم ماشین بی ماشین. همین که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشینم می خوام. میخوای بری بیرون پیاده برو...
باباه:جیکش در نمی یاد...
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه…





دسته بندي :

آمار شما



صفحات سايت


آخرين مطالب
» ( یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 )
» ( یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 )
» تقدیم با عشق ( شنبه ششم فروردین 1390 )
» ( یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 )
» عاشقی ( یکشنبه هفدهم بهمن 1389 )
» دوستی های دختر و پسر بی پایه و اساس و عشق های الکی ! ( یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389 )
» درمورد دخترها و پسرها البته در مورد پسر ها....... ( چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 )
» ( یکشنبه چهاردهم شهریور 1389 )
» دوستي هاي خياباني دختر و پسر ( شنبه سیزدهم شهریور 1389 )
» ( شنبه ششم شهریور 1389 )
» عکس ( شنبه سی ام مرداد 1389 )
» جملات عاشقانه از دکتر شریعتی ( شنبه سی ام مرداد 1389 )
موضوعات

لينکستان